تبلیغات
مثل هیچکس

مثل هیچکس

دل نوازان

شنبه 25 مهر 1388

تو رو از خاطرم برده
تب تلخ فراموشی
دارم خو می‏کنم با این
فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره
عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی
تو رو از ذهن من شسته

خدایا فاصله‏ت تا من
خودت گفتی که کوتاهه
از این جا که من ایستاده‏م
چقدر تا آسمون راهه

من از تکرار بیزارم
از این لبخند پژمرده
از این احساس یأسی که
تو رو از خاط
رم برده

به تاریکی گرفتارم
شبم گم کرده مهتابو
بگیر از چشمای کورم
عذاب کهنه
ی خوابو

چرا گریه‏م نمی‏گیره
مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا می‏رم
کجای جاده دلتنگه

می‏خوام عاشق بشم اما
تب دنیا نمی‏ذاره
سر راه بهشت من
درخت سیب می‏کاره

ماه عسل

چهارشنبه 4 شهریور 1388

بیا تا پیدا شم

تو باش تا من باشم

هنوز می شینم به هوای دیدن تو

 

تو با این دل کندن

کجا رفتی بی من

بمون نزدیکم به شب رسیدن تو

 

بیا که رها شم از این همه درد

که صدا شم از این شب سرد

که تموم بشه فاصله ها

 

بیا که من از تو خسته ترم

که من از من بی خبرم

به هوای خونه بیا

 

بیا تا پیدا شم

نذار تنها باشم

هنوز می شینم به هوای دیدن تو

به شب رسیدن تو

به هوای دیدن تو

به شب رسیدن تو

The Creator

چهارشنبه 21 مرداد 1388

He created the plants and trees
He created the birds and bees
He created the oceans and seas
Some of His many bounties

He made us on earth trustees
To obey all His decrees
Oh Allah have mercy please
Clean away our hearts’ disease

He gave us the day and night
He gave us our sense of sight
He created the sun so bright
And the moon so pure and white

He saved us from our plight
He led us towards the light
He led us to the straight path
Through his mercy and his might

Lord of the earth and the sky
Lord of the mountains so high
Lord of the day and the night
Lord of joy and delight

 

رستگاران

چهارشنبه 21 مرداد 1388

چه آرام در خود شكستم
چه دلتنگ تنها نشستم
نشستم به هوای تو من
با تو آرامم پس از این به خدا
 
گریه نكن دل بی تاب از بی خبری
شكوه نكن تن رنجور از در به دری
ای وای
 
با من و دل تو بگو چه گذشت
با دل زار و شکسته ی من
پر بکشد به هوای تو آه
کی برسد دل خسته ی من
 
چه سازد دل تنگ  دیدار
چه گوید با عكس دیوار
نشیند به هوای تو دل
تا كه بازآیی گل گمشده ام
 
گریه نكن دل بی تاب از بی خبری
شكوه نكن تن رنجور از در به دری
ای وای

 
چه آرام در خود شكستم
 
عبدالجبار کاکایی
 

گزینه‎ی جوان

چهارشنبه 21 مرداد 1388

نگو می ترسی از فردا
نگو آینده روشن نیست
کسی که مرد این راهه
کسی غیر از تو و من نیست

 

از اون حسی که می ترسی
تو آیندت نشونی نیست
به فکر پرکشیدن باش
زمین خوردن جوونی نیست

 

من و تو باید تو این راه
رد خورشیدو بگیریم

پای این خونه بمونیم
پای این خونه بمیریم

 

چشاتو رو خودت واکن
جوونی فصل آغازه
جوون دریای امیده
جوون رویاشو می سازه

 

چشاتو رو خودت واکن
تو رو چشم جهان جاته
قدم بردار می بینی
یه دنیا زیر پاهاته

 

من و تو باید تو این راه
رد خورشیدو بگیریم

پای این خونه بمونیم
پای این خونه بمیریم

یکشنبه 17 خرداد 1388

ای دولت عشق و اقتدار
ای ز دشمن ستیزی طلایه دار

ای که لرزانده ای پشت ظالمان
چرخه
ی
هسته ای از تو جاودان

ای دشمنان زبون ز خُلق ِ چون رجائیت
پاک و ساده و ستم کُش و ولائیت

مهر علی در ریشه ات
خدمت و جهاد اندیشه ات

آرمان تو، آورد پیام انقلابمان به یاد
زنده باد نام تو احمدی نژاد

دانش و فرّ ما گشته پر ثمر
بر سپهر امید ما گرفته بال و پر

اشک یتیمان درد ما شده
خون شهیدان پر بها شده

بوده گردش دول به عمر انقلاب

چون تو کس نرفته راه پیر انقلاب


مهر علی در پیشه ات
همّت و جهاد اندیشه ات

آرمان تو آورد پیام انقلابمان به یاد
زنده باد یاد تو احمدی نژاد

با تو در جبهه پابرهنگان
همسفر همه به عشق صاحب الزمان

استوار در مسیر و مکتب امام
با توکل شود راه ما تمام

 

من آنچه بر تو رفته چون به خاطر آورم
ظلم بر بهشتی آورم به باورم

مهر رهبری در ریشه ات
نوکری خلق هست پیشه ات

آرمان تو آورد پیام انقلابمان به یاد
زنده باد نام تو احمدی نژاد

ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان

ای دشمن ا
ر
تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم

مهر تو چون شد پیشه ام
دور از از تو نیست اندیشه ام

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

یکشنبه 17 خرداد 1388

از این فلات سربلند

مردی حماسه آفرین

با پرچم سپید و صلح

می گوید از این سرزمین

 

می گوید از ایران ما

مرز شعور و اعتقاد

می گوید از نور امید

همبستگی و اتحاد

 

مردی از نسل دلیران

از تبار پاک ایران

ساده می گوید به تکرار

فتح فردا باور ماست

 

می شود ما می توانیم

می شود پس می توانیم

وقت تکرار حماسه ست

همدلی از سر بگیریم

 

ای یادگار آرش

ای از تبار فرهاد

در امتداد خورشید

نام تو ماندنی باد

 

از اتحاد مردم

وقت هجوم بیداد

در جنگ نا برابر

دشمن به لرزه افتاد

ایثار هر شهیدت

هرگز نرفته از یاد

 

نقش تمدن توست

میراث تخت جمشید

آینه دار فرهنگ

ای سرزمین جاوید

ای شیر آسیایی

ایران سرای امید

شنبه 16 خرداد 1388

مردم خوب و باصفا

به یاری و لطف خدا

در ره اسلام و امام

همدل و همیار همیم

 

حک شده رای من و تو

همیشه روی برگه ها

با دستهای پیر و جوون

شکر خدا شکر خدا

 

جای امام و شهدا

خالیه توی جمع ما

زنده و پاینده باشه

رهبر فرزانه ما

 

عاشق خدمت و جهاد

ریشه کن فقر و فساد

موافق علم و سواد

محمود احمدی نژاد

 

اومده خون تازه رو

تو رگهامون جاری کنه

اومده تا هوای پاک

تو مملکت ساری کنه

 

عاشق خدمت و جهاد

ریشه کن فقر و فساد

موافق علم و سواد

محمود احمدی نژاد

 

اومده تا عدالتو

واقعی اجرا بکنه

حرف نزنه عمل کنه

حق رو فراموش نکنه

 

اومده تا جوونترا

توان خدمت بگیرن

با طرح و برنامه او

نشاط و عزت بگیرن

 

محمود احمدی نژاد

همیشه در کنار ماست

حضور ملت غیور

ضامن پیروزی ماست

 

تا همگی به یاری

خدای مهربونمون

با اتحاد و دوستیمون

آباد کنیم کشورمون

 

عاشق خدمت و جهاد

محمود احمدی نژاد

کاش می شد

چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388

کاش می شد منم تو این دنیا یه کاره ای بشم
گوشه ی این آسمون منم ستاره ای بشم

کاش می شد منم سری توی سرا در بیارم
یا می شد یه بار تو قلب یه نفر پا بذارم

تو اگه بخوای می تونی خودتم اینو می دونی
خودتم اینو می دونی که اگه بخوای می تونی

من می خوام همونی باشم که دلم بهم می گه
من می خوام مثل خودم باشم نه هیچکس دیگه

تو اگه بخوای می تونی خودتم اینو می دونی
خودتم اینو می دونی که اگه بخوای می تونی
 

افشین یداللهی

دیدار

پنجشنبه 3 بهمن 1387

من این پایین نشستم سرد و بی روح
تو داری می رسی به قله ی کوه

داری هر لحظه از من دور می شی
ازم دل می کنی،
 مجبور می شی

تا مه راهو نپوشونده نگام کن
اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمی تونم بمونم

منم اون که تو رو داده به مهتاب
کسی که روتو می پوشونه تو خواب

کسی که واسه آغوش تو کم نیست
می خوام یادم بره، دست خودم نیست

تا مه راهو نپوشونده نگام کن
اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمی تونم بمونم


مونا برزویی

آخرین دعوت

چهارشنبه 25 دی 1387

بمون با من، گل تشنه، ببین دل بستن آسونه
ولی دل كندن عاشق، مث ِ دل كندن از جونه


چراغ گریه روشن كن، شب دلشوره و رفتن
كنار این شب زخمی، بمون با من، بمون با من

ببین امشب به یاد تو، فقط از گریه می بارم

حلالم كن تو می دونی دل بی طاقتی دارم

تماشا كن صدایی كه به دست بادها دادی
تماشا كن چراغی كه به تاریكی فرستادی

میون رفتن و موندن، كنار تو گرفتارم

تن بی سر، سر بی تن، نگو دست از تو بردارم

اگه بعد از تو می مونم، اگه بعد از تو می پوسم
خداحافظ، خداحافظ، تو رو با گریه می بوسم

خداحافظ، خداحافظ
، خداحافظ، خداحافظ


عبدالجبار کاکائی

روز حسرت

سه شنبه 9 مهر 1387

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

خُنُک آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست
به امید سرِ كویش پر و بالى بزنم

نه به خود آمدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم


مولانا

ماه محبوب

سه شنبه 9 مهر 1387

بی سر انگشت من، گِل بی حالتی

رازی از من نپرس، تو که بی طاقتی
تا که دریا منم، پر ماه و پری

ماهی تشنه را به کجا می بری؟

خواندمت آمدی تا تماشا کنی

می گریزی ز من که چه پیدا کنی؟

درد خود جوش تو، هر دوایی ز من

ساز خاموش تو، هر نوایی ز من

آشتی کن مرو، هر سلامی منم

اول و واسط و والسلامی منم

هیچکس مثل من، به تو فرصت نداد

آه این قصه را زود بردی ز یاد

نقش جان نقاشی

در تو رقصانم هر کجا باشی

این عشق هستی هستیست

از گلستان تا هر گل کاشی

وقتی گم شدی در مه

به که بخشیدی عمر بی برگشت

از من سال ها دوری

عاقبت روزی باز خواهی گشت

عادت

سه شنبه 9 مهر 1387

انگار عادت کردم به گناه ساده

به همین کارای پیش پا افتاده

روزای تکراری، خواب و دل مشغولی

غصه ی بی مورد، حرفای معمولی

گاهی وقتا گیرم، گاهی از خود بی خود

آخرم می پرسم که چی بود و چی شد؟

تو دروغ و غیبت، تو ریا جا موندم

من چرا تو مرز دین و دنیا موندم؟

چه گناهی ساده ست؟ چه دروغی خوبه؟

چه ریاکاری تو خلوتش محبوبه؟

از خودم می ترسم، از خود تکراری

اشرف مخلوقات، خوابه تو بیداری

به همین کارای پیش پا افتاده

انگار عادت کردم

 

افشین یداللهی

مثل هیچکس

دوشنبه 18 شهریور 1387

همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه

تو همیشه هستی اما
این منم که از تو دورم
من که بی خورشید چشمات
مثل ماه سوت و کورم

نمی خوام وقتی تو هستی
آدم آدمکا شم
چرا عادتم تو باشی؟
می خوام عاشق تو باشم

تازه فهمیدم به جز تو
حرف هیچکی خوندنی نیست
آدما میان و می رن
هیچکی جز تو موندنی نیست

منو از خودم رها کن
تا دوباره جون بگیرم
خسته ام از این عقل خسته
من می خوام جنون بگیرم

همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه


افشین یداللهی

  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  

آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :